Advertisements

آیا ایرانیان به گرجستان باز می گردند؟

کاهش مسافرت ایرانیان به گرجستان و کمرنگ شدن حضور هموطنان ما در این کشور بوضوح قابل مشاهده است. بموازات این شاهد تلاشهایی نیز هستیم برای نزدیکی و ارتباط بیشتر بین دو کشور از جمله سفر اخیر هیأتی از گروه دوستی، پارلمانی ایران ـ گرجستان با حضور نمایندگان آذربایجان غربی در مجلس یا سفر سه روزه رییس کمیسیون روابط خارجی پارلمان گرجستان به تهران. آیا نفوذ ایران در گرجستان بیشتر خواهد شد تا دو ملت بتوانند روابط بیشتری با هم برقرار کنند؟

گرجستان تله ای برای ایرانیان
رویکرد ایرانیان در چند سال اخیر به گرجستان با ریسک همراه بود. امنیت اقتصادی یک تبعه ایرانی در کشوری خارجی بی ارتباط با روابط سیاسی دو کشور نیست. گرچه روابط سیاسی ایران و گرجستان در همان سالها و از مدتها پیش در حال توسعه بود اما از عمق برخوردار نبود و بقولی راهبردی یا استراتژیک نشده بود. در جهان امروز امنیت ملی، انرژی و ترانزیت نقش بسیار موثری را در همکاری های استراتژیک بین کشورها ایفا می کنند. گرجستان در مسائل امنیتی رویکرد ناتو گرایی دارد، متحد نظامی امریکا است و همکاری نزدیکی با اسرائیل دارد. در زمینه انرژی و ترانزیت نیز گرجستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه توافقنامه های همکاری بلند مدتی دارند و زیرساخت لازم برای آن را فراهم کرده اند. بنابراین روابط ایران و گرجستان تابعی است از روابط ایران با سایر کشورها و بویژه با غرب. در دوران باز بودن اقتصاد گرجستان بر روی ایرانی ها گفتم که نادیده گرفتن تحریمهای غرب از سوی گرجستان به احتمال زیاد با چراغ سبز امریکایی ها بود. حالا بیشتر احتمال می دهم که بازکردن درهای گرجستان بروی ایرانیان در واقع یک دام بود. حضور آزاد ایرانی ها در گرجستان سبب شد که تحریم کنندگان به بسیاری از مکانیسمهای دور زدن تحریم اشراف پیدا کنند تا بتوانند با یک فرآیند غافلگیرانه سوراخها را ببندند و راهها را مسدود کنند. به غیر از مسئله تحریم صحبتهای خانم کلینتون درباره ایرانیان گرجستان و شواهدی دیگر نشان میدهد که رفتار ایرانی ها در این کشور بطور دقیق مانیتور میشد، اینکه چرا و چه شواهد دیگری غیر از حرفهای خانم کلینتون در این مورد وجود دارد بماند و اکنون به این پرسش اساسی بپردازیم که چرا ایران که نقش و نفوذی تاریخی در منطقه قفقاز داشته است اکنون تابع بازیگرانی شده است که در حدود دو دهه اخیر به منطقه آمده اند؟

نقش و میزان نفوذ ایران در قفقاز
در دوران شوروی بین ایران و این کشور توافق شده بود که بهره برداری از منابع دریای مازندران با سهم 50 درصد برای هر سو انجام پذیرد. بدیهی است که با فروپاشی شوروی میبایست سهم شوروی بین کشورهای تازه متولد شده تقسیم شود کما اینکه در حال حاضر نیز اگر بفرض قزاقستان به دو کشور تقسیم شود که هر دو ساحلی در خزر داشته باشند، کشورهای دیگر به حق حاضر نیستند سهم خود را با نوظهورها تقسیم کنند. بر همین اساس بسادگی می توان متوجه شد که در واقع لااقل بخشی از نفتی که جمهوری اذربایجان دارد از این دریا استخراج می کند، سهم ما از این دریا است. حالا همین نفت ما که از قضا دست خانواده علی اف افتاده است از طریق خط لوله ای دارد به ترکیه و اروپا منتقل می شود. اگر ما بخاطر اینکه نفت زیادی داریم بخواهیم این منابع را هم ببخشیم، بنابر نظر کارشناسان به لحاظ شرایط جغرافیایی خط لوله به صرفه بود که از ایران عبور کند و کشور ایران در مسیر ترانزیت آن قرار گیرد اما می بینیم که اینطور نشد. مسیر خط آهن باکو به اروپا هم که شد همان مسیر خط لوله نفت. از سوی دیگر کشور ارمنستان که با ایران همسایه است و خط لوله انتقال گاز ایران به این کشور وجود دارد با روسیه قرارداد گازی به امضاء می رساند و تامین گاز این کشور به روسیه واگذار می شود. در واقع فرصتهای بسیاری برای همکاری در زمینه های انرژی و ترانزیتی از دست ما رفته اند. در مورد مسائل امنیتی هم که بماند، کشوری از آن سوی دنیا در منطقه پایگاه نظامی ایجاد می کند و ما باید بنشینیم تحلیل کنیم که پهبادهای جاسوسی از سوی کدام کشور به آسمان ما وارد می شوند.

سیاست خارجی ایران
سیاست خارجی ایران در دهه های گذشته بجای توجه به قفقاز و آسیای میانه استراتژی های دیگری را دنبال می کرد. سوریه، عراق، لبنان و فلسطین از مناطقی بوده اند که ایران روی آنها سرمایه گذاری سیاسی کرده است و البته می بینیم که چطور این سرمایه ها بباد رفت. بنظر می رسد استراتژیستهای ما بجای تکیه بر فرهنگ و تمدن ایرانی با تکیه بر شیعه گری خواسته اند در کشورهای منطقه نفوذ کنند. شیعه گری نه تنها در جهان اسلام برای ما ممکن است دردساز باشد و در مواردی بین ما و کشورهای سنی منطقه شکاف ایجاد نماید بلکه در داخل ایران نیز از پشتیبانی ملی برخوردار نیست زیرا ایرانیان از اقوام گوناگون و صاحب ادیان مختلف هستند و حتا شیعیان ایرانی نیز قرائتهای گوناگونی از این مذهب دارند که گاه با قرائت رسمی سازگاری ندارد.

قدرتهای جهانی در منطقه
امریکا و بطور کلی غرب برای حضور در منطقه نیاز دارد که کشورها و ملتها درگیر اختلافهای اساسی و مناقشه های پیچیده بشوند و در راستای همین هدف قوم گرایی و بنیادگرایی مذهبی را تقویت می کنند. مثال بارز در مورد قومگرایی کشور اوکراین است که غرب با حمایت رسمی از ناسیونالیستهای افراطی در آنجا کشور را به سمت تجزیه سوق داده است و نمونه بارز بنیادگرایی مذهبی هم وضعیت کنونی عراق زبانزد همگان است. یک گفتمان فراملی و تمدنی که بتواند کشورهای منطقه را دوست و متحد کند، برای آنهایی که از آنسوی اقیانوس می آیند، پایگاه نظامی درست می کنند و مسابقه تسلیحاتی براه می اندازند، واضح است که مطلوب و مورد نظر نیست. درست است که سرمایه داری و نظام اقتصاد جهانی به صلح و ثبات نیاز دارد تا تولید و گردش آزاد کالا و خدمات به جریان بیفتد اما این صلح و ثبات را در چهارچوب بلوکبندی های خاص و نظمهای معین تعریف می کند. کشورهای عضو اتحادیه اروپا بایکدیگر همکاری های نزدیکی دارند و اعضای ناتو خطری نظامی برای یکدیگر به حساب نمی آیند. ناتو و اتحادیه اروپا برای گستره جغرافیایی خود حد و مرزی تعیین نکرده اند و بعید نیست نظریه پردازان غربی رویای تسخیر کل جهان را در سر داشته باشند.

قدرتهای منطقه ای در قفقاز
کشورهای بزرگ منطقه که نقشی تاریخی و محوری برای خود قائل هستند، منفعل عمل نمی کنند. کشور ترکیه با ناتو و اتحادیه اروپا همکاری تنگاتنگی را آغاز کرده است و همزمان نفوذ خود را در عرصه های اقتصادی و فرهنگی در منطقه توسعه داده است. بنظر می رسد که ترکیه غرب را متقاعد کرده است که توسعه نفوذ این کشور در منطقه خطری برای غرب ندارد و بلکه مکمل آن است. چنانچه نخست وزیر ترکیه گفت که شرط مشارکت نظامی این کشور در جنگ علیه داعش تلاش برای برقراری دموکراسی در سوریه است. روسیه راهکار دیگری را برگزیده است. روسیه به رهبری پوتین خود را یک ابرقدرت فرض می کند و تلاش می نماید تا با ایجاد یک بلوک جدید بجای شوروی تعامل با غرب را به تعامل بین دو بلوک منجر کند. بنظر می رسد که ایران نیز همین راهکار را دنبال کرده است اما متاسفانه بجای استفاده از تمامی ظرفیتهای تمدن ایرانی و تلاش برای نفوذ بیشتر در آسیای میانه و قفقاز رویکرد ایجاد اتحادیه شیعی را دنبال کرده است که تاکنون دستاوردی برای کشور ما نداشته است.

بازگشت نفوذ و اقتدار ایران در قفقاز
با فرصتهای ازدست رفته اکنون همکاری راهبردی بین ایران و کشورهای قفقاز بسیار پیچیده و دشوار شده است و عزمی ملی با بررسی های کارشناسانه حرفه ای و دقیق را می طلبد. اینروزها ایران در حال مذاکره با غربیها است تا راهکاری برای تعامل پیدا شود. معلوم نیست در شرایطی که ما بخش عظیمی از نفوذ خود در آسیای میانه و قفقاز را از دست داده ایم، چه امتیازاتی ممکن است بتوانیم از غربیها بدست بیاوریم.
بدون داشتن یک استراتژی مبتنی بر منافع ملی، حضور چند بازرگان ایرانی در گرجستان یا اجرای تعدادی پروژه های اقتصادی در این کشور نمیتواند ضامن توسعه نفوذ ما در این کشور باشد. بازگشت ایرانیان به گرجستان ، سایر مناطق قفقاز و آسیای میانه عزمی ملی را می طلبد.

Advertisements

One Response to آیا ایرانیان به گرجستان باز می گردند؟

  1. mehdioloumi says:

    ممنون از تحلیل جالبتون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: